تبليغاتX
در این سرای بی کسی - در حسرت اسطوره
در حسرت اسطوره

نگاهی به عنصر روایت در برخی از آثار منتخب جشنواره شعر خطّ سوم

(این مطلب در شماره دوم ویژه نامه نخستین جشنواره خط سوم چاپ گردیده است)






شعر امروز بيش‌تر از آن‌که به دنبال تغزل باشد، روايت‌گر است. روايت ساده‌ي زندگي. روايتي آسان و در عين‌حال عميق از زندگي‌هايي که مي‌تواند در گوشه و کنار اين جهان پهناور و کوچک وجود داشته باشد. شعر امروز مصداق صفت «سهل و ممتنع» است. همانند زندگي امروزي که دچار بي‌شمار، تناقضاتِ ناهمجنس و ناهمگون است. در شعر امروز نه «قيسي»، «مجنون» مي‌شود و نه «فرهادي»، «کوه‌کن».
نسبت شعر امروز با جهان بيش‌تر «شهرزادي» است تا «افلاطوني». قصه‌گويي شاعر امروز نسبتي متفاوت با قصه‌گويي اسلافش دارد. زندگي امروز نه اسطوره‌اي و به تَبعِ آن حماسه‌اي دارد که براي پرورشش نياز به «فردوسي» و «دَده‌قورقود» و «هومر» باشد و نه عشق ازلي را مي‌شناسد تا محتاج «ليلي و مجنون» و «خسرو و شيرين» و «رومئو و ژوليت» باشد. شعر به دنبال يافتن رابطه‌هاي ساده‌اي است تا با به نمايش گذاشتن آن‌ها فکر و ذهن مخاطبش را به مصاف بي‌شمار انساني ببرد که مي‌توانستند «رستمي» باشند و يا «آشيلي». زناني که مي‌توانستند «ژوليت»، «کلوپاترا»، «شيرين»، «اصلي» و «نگار» باشند. مرداني که مي‌توانستند؛ با يک نگاه سرگشته و بيابانگرد شوند و به فريادي بر سر قبر دوست، جان بسپرند، ولي زندگي، آن‌ها را جور ديگري خواسته است. شعر امروز درست از همين لحظه آغاز مي‌شود. درست از جايي که زندگي عادي و روزمره‌ي انسان‌ها پررنگ مي‌شود و همه‌چيز را در خود حلّ مي‌کند.
براي روايت اين لحظه است که شاعر بايد قصه‌گو باشد. بايد داستان‌سرايي کند نه به آن شکل که نظامي سروده. شاعر امروز نقّال نيست و خود زندگي‌هايي را که روايت مي‌کند، مي‌آفريند و در اين مسير به رقابت با داستان نو برخاسته است. شعر امروز شخصيت‌هايي را مي‌آفريند که اگر وجود داشته باشند مي‌توانند يک دوست، يک همسايه، يک مدير و در نهايت يک انسان باشند، نه يک اسطوره. شاعر امروز نگاه تلخي به انسان‌ها دارد. نگاه تلخي برخاسته از درون حساس شاعراني که در حسرت پيدا کردنِ اسطورهايشان تخيل مي‌کنند و جز سرابي دور و دراز فراچنگ نمي‌آورند.
شمسي در ميانه نيست. پير مغان شايد کارمندي دون‌پايه باشد که سه ماه است اقساط خانه‌اش عقب افتاده. شيرين به دنبال گرفتن گواهينامه‌ي پايه يک است تا اولين زني باشد که از ايران ترانزيت کالا مي‌کند به ترکيه و اروپا. چادر حسام‌الدين را يکي از موشک‌هاي آمريکايي در افغانستان با ستاد فرماندهي بن‌لادن عوضي گرفته‌اند و فرستاده‌اند هوا. همه‌ي قله‌هاي دنيا فتح شده است. همه مي‌دانند کوه قافي وجود ندارد تا سيمرغي هم بر قله‌ي آن منتظر و چشم به راه سرگشته‌اي باشد تا به مدد درک ماورائيش او را هدايت کند. رستم خيلي وقت است که گرز گرانش را به گوشه‌اي از انبار تبعيد کرده و گوشش بدهکار نصايح حکيمانه‌ي رودابه و زال نيست. زندگي تقسيم و در ميان انسان‌ها پخش شده است. هيچ‌کس صاحب آن‌چنان سهمي نيست که او را در جايگاه اسطوره قرار دهد. اسفنديار ديگر وجود نخواهد داشت و اين درد شعر امروز است. شعرِ بدون «هملت»، «آرش»، «اوديسه» و «دلي دمرول» شعري حسرت‌بار خواهد بود.

براي آن‌که بتوان در مورد اشعار رسيده به نخستين جشنواره‌ي سراسري خطّ سوم قضاوت کرد بايد همه‌ي 2400 شعري را که رسيده‌اند و يا لااقل اشعار راه يافته به بخش پاياني را بررسي کرد. ولي چون هيچکدام از اين‌ها ميسر نيست، به بررسي سه قطعه شعر از ميان اشعار برگزيده اکتفا مي‌کنم.

اوچوموز

شعر کلاسيک «اوچوموز» که با موضوع تبريز سروده شده است، آغازي زيبا دارد. چنين آغازي مخاطب را ترغيب مي‌کند به جست‌وجوي باقي کلمات شعر را همراهي کند:
شنبه، آخشامي، تبريز، اوچوموز
رباعي، مثنوي، غزل، چارپارا
عزرائيل ساقي‌دي، اولوم مزه‌دير
ووردوق اوچ استکان شعر ساغليغينا
«محمد قضايي» به فراخور شناختي که از اشعارش دارم، شعرهايي گذرا و گيرا مي‌آفريند. در اشعار او، مخاطب با اتفاقي خاص روبه‌رو نيست. در شعر به همه چيز نيم‌نگاهي مي‌شود و شاعر به همين نيم‌نگاه قانع است ودرست در همين نيم‌نگاه است که شعرش را به اوج مي‌رساند:
ناغيلين سونوندا دوشن اوچ آلما
آغزيندا جهنم اولدوق يئيه‌نين
بيريميز يئيليديک، بيرميز يئديک
بيريميز سه اولدوق ناغيل دئيه‌نين
در شعر «اوچوموز» روايت سيالي وجود دارد که تمام تلاشش را معطوف به اين کرده است که مخاطب را به هماوردي مفاهيم بطلبد. گنگ و نامفهوم‌گويي درد شعر امروز ماست. شعر «اوچوموز» درست در مرز ميان مفهوم و نامفهوم ايستاده است و شايد هم بهترين جا براي يک شعر ايستادن در همين مرز باشد.
بيز اوچ حادثه‌يديک، اوچ سس، اوچ آيه
سوزولدوک گئجه‌نين يالقيزليغيندان
تلاوت اولوندوق شعير ديلي‌له
نم هانسي تانري‌نين گؤزياشلاريندان

اسب تو تارانده

شعر «اسب تو تارانده» نمونه‌ي يک شهرِ روايي است. روايتي از اتفاقي خيالي که مخاطب را به همراهي با شخصيت ماجرا مي‌خواند. شعر با توصيفي از جاده‌اي شرقي آغاز مي‌شود:
راهي -گذار حادثه‌ها- از شرق تنها مرا، به خويش فراخوانده
يعني زياد گرد و غبار از تاخت با آن به پاشده‌ست که خوابانده
 شعر در همين جاده‌ي شرقي ادامه مي‌يابد با نعش‌هايي که روي هم و بر پشت اسب شخصيت ماجرا تلنبار مي‌شوند. شعر روايتي ساده دارد. شايد اگر تماميت شعر به همين روايت متکي بود، چيز زيادي براي گفتن نداشت. آن‌چه باعث شده است اين شعر از قالب يک روايت صرف خارج شود، بيت آخر آن است. سعيد حيدري به زيبايي و زيرکي تمام پاياني شرقي و دل‌انگيز براي شعرس ترسيم کرده است. آن‌جا که مي‌گويد:
ديدم ز شش گلوله‌ي خود خالي‌ست کُلتم، که در ميانه‌اي از اين راه
افتادم و ... دگر چه تواند گفت افتاده‌اي که اسب تو تارانده

اوزرليک

«اوزرليک» شعري است «سورئال». با چرخ و واچرخ‌هايي که نيازمند ذهني سيال است. اين تنها شعري است که من از «محمود مهدوي»؛ خوانده و شنيده‌ام. ولي همين يک قطعه شعر براي من دليلي است بر توان مفهوم‌آفريني اين شاعر.
گلاب دنه جيک‌لري اوينايير هاوادا  
آنام اوزرليک سپير کؤزه
توستوله‌ين قابي دولانديرير باشيميزا، اوزوموزه
بير گيردکان آغاجينين آلتينداييق
من، آتام و قارداشيم
منين بؤيرومدن قان آخير
قارداشيمين دَليک- دَليک سينه‌سيندن
آتامين قولاغيندان.
روايت همچنان در شعر «اوزرليک» وجود دارد. رابطه‌ي طولي در شعر سربست به مراتب بيش‌تر از شعر کلاسيک اهميت دارد و به‌همين دليل هم قوت و استحکام اين رابطه يکي از معيارهاي اصلي در سنجش قدرت شعر سربست است. شعر «اوزرليک» روايتي يکپارچه دارد. روايتي يکدست که از شروع آن تا انتها ادامه مي‌يابد. اين شعر از آن دست شعرهايي است که براي شناخت و بررسي آن بايد تمام بندهاي آن‌را يک‌جا در نظر آوري. اکتفا کردن به قسمتي يا بخشي از اين شعر باعث خواهد شد، به ميزان زيادي از درک خواننده از مفاهيم آن کاسته شود. به همين دليل در پايان اين مقال، شما را به خواندن ادامه‌‌ي شعر «اوزرليک» دعوت مي‌کنم:
یاسین والقران الحکیم، آنام دوداغیندا
قارداشیمین؛ گؤزونده بنؤوشه‌یی ایشیق،
بئینینده کلاشینکف سسی.
اوغول داغی آتامین اوره‌یینده
قولاغیمدا کوچه باشیندا سپه‌له‌نن یامان
ساغ-سولا چیرپیر بیر به بیر یاغیش
صیفتی بوزوشور آتامین
«چال اویناسین اژدر عمی» هاواسی سوموکلریمه دوشور
آنام چکینیر آتامی اؤپمکدن
دئییب: الله سنه رحمت ائله‌سین!
باشینی قالدیریر گؤیه
هارادانسا بیر آلما فیرلانا، فیرلانا دَییر آلنینا
آتام بارماقلاری آراسیندا فیندیقچا هاواسی سولنیر
قارداشیمین آغزی دولور: «آلما بهشت مئیوه‌سیدیر»، آمما دئمیر
آنام منی گؤزون بؤیرومه زیلله‌ییر،کؤوره‌لیر.
اونلارین یاخسیندان یاپیشیرام
رنگله‌ییردیلر جنازه‌سی گلمه‌دن،
        قارداشیمین آدینا ووردغوموز تابلونو.
دوعا پرده‌سینی یایر بئش بارماق
    پیچاق‌دا بؤیرومو
ییخیلیرام صلواه مخملینده
آتام ائوده یورغان دؤشه‌یه دوشور، من مریض‌خانادا
یاغیش دایانیر، آنام آغلاییر
بیز گیردکان آغاجینا قالخیریق
قونشولار حیه‌طه دولوشور
قارغالار هله قار آختاریر
 | 
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Digital Classic Template

template id : TBF_007 template name : Digital Classic

gulbahar

مهدی

http://gulbahar.blogfa.com

در این سرای بی کسی - در حسرت اسطوره

Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Bigest Blog Template Center Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt